حرام
معنی انگلیسی
ill-gotten taboo unlawful
واژههای انگلیسی با این معنی
- prohiibited حرام
- myelencephalon مغز حرام، بصل النخاع، قسمت عقب مغز.
- tabu (taboo) تابو، حرام، منع يا نهي مذهبي
- ill gotten ازراه بد بدست امده، حرام، نامشروع
- ill-gotten نامشروع، حرام
- medulla spinalis مغز تيره، مغز حرام، نخاع
- spinal marrow مغز تيره، مغز حرام، نخاع
- impropriate بدست عام دادن، حرام کردن، بدست غير روحاني دادن
- gombeen رباخواري، حرام خواري
- medullated داراي غلاف مخ دار، مغز حرام دار.، نيامدار
- unlawful نامشروع، خلاف شرع، حرام
- illegal غير قانوني، نامشروع، حرام
- tref نا پاک، غير کوشر، حرام
- spinal cord مغز تيره، نخاع، مغز حرام
- whoreson فرزند فاحشه، حرامزاده .، حرام زاده
- abnegated انکار کردن، ترک کردن، بخود حرام کردن
- abnegates انکار کردن، ترک کردن، بخود حرام کردن
- abnegating انکار کردن، ترک کردن، بخود حرام کردن
- abnegate ترك كردن، انكار كردن، بخود حرام كردن
- pelf مال دنيا، جيفه دنيايي، پول
- forbidden ممنوع، قدغن (شده)، باز داشته شده
- illegitimate زنازاده، حرامزاده، ناسزا
- knavish فرومايه، پست، پست فطرت