حق رای معنی انگلیسی ballot enfranchisement suffrage vote واژههای انگلیسی با این معنی right to vote حق راي have a vote حق راي داشتن suffrage universal حق راي عمومي woman suffrage حق راي نسوان. suffragist هواخواه دادن حق راي يا حق انتخاب (بويژه، بزنان) occupation franchise حق راي دادن که کسي در نتيجه اجاره داري پيدا، مي کند manhood suffrage حق راي يا ا انتخاب که بمردهايي داده ميشود که، داراي سال قانوني باشند suffrage راي، حق راي، حق انتخاب affranchise آزاد کردن، حق راي دادن، داراي حق راي کردن