حواله کردن معنی انگلیسی remit واژههای انگلیسی با این معنی assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن indorsation پشت نويسي کردن، امضا کردن، حواله کردن indorse پشت نويسي کردن، امضا کردن، ظهر نويسي کردن delegate نمايندگي دادن، نماينده کردن، وکيل کردن endorse پشت نويسي کردن، ظهرنويسي کردن، امضاء کردن deliver زهايي دادن، رهانيدن، ازادکردن deliverability زهايي دادن، رهانيدن، ازادکردن honored احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن honoring احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن honour احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن remit بخشيدن، آمرزيدن، عفو کردن overdraw بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن overdrew بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن negotiable قابل انتقال، قابل حواله، خريد و فروش شدني warrent اجازه، مجوز، حکم