حکومت کردن معنی انگلیسی govern overrule reign rule واژههای انگلیسی با این معنی govern حکومت کردن در، فرمانداري کردن در، اداره کردن governability حکومت کردن در، فرمانداري کردن در، اداره کردن governableness حکومت کردن در، فرمانداري کردن در، اداره کردن misgovern بد حکومت کردن، بد اداره کردن terrorism اصول حکومت کردن يا مخالفت با دولت بوسيله، تهديد و ايجاد وحشت tyrannize ستمگري کردن، ظالمانه حکومت کردن totalitarianize تبديل بحکومت يکه تاز کردن، بصورت حکومت مطلقه و استبدادي اداره کردن. reign سلطنت، حکمراني، حکومت governmentalize پيرو و تابع قانون کردن، تحت کنترل حکومت در اوردن، بصورت دولتي در اوردن. terrorization حکومت باتهديد وارعاب، عمل ترور کردن، تهديد وارعاب