خامه معنی انگلیسی clotted cream cream fiber fibre pen sour cream واژههای انگلیسی با این معنی raw cream خامه styloipodium ته خامه، گرده بالاي ميوه گياهان چتري، ته خامه گياهان خانواده هويج. cream-coloured خامه اي، خامه اي رنگ، شکري creamy خامه اي، سرشيردار cinnamon per خامه پر، قلم پر cream separator خامه گير creamcups خامه جام stylopodium خامه پاي separator الت خامه گيري، دستگاه تجزيه، جداکننده profiterole نان خامه اي کوچک systylous داراي خامه هاي بهم چسبيده hard sauce مخلوطي از خامه وشکر وچاشني. eclair شيريني خامه دار و بستني دار. bechamel سس سفيد داراي شير و آرد و خامه cream cheese پنيري که با شير خامه دار تهيه شود. blini نان تخممرغي نازک که با خامه وخاويار، ميخورند queen's ware ظروف لعابي انگليسي که خامه اي رنگ هستند parfait پس خوراک خامه و تخم مرغ و شيره و غيره که، بهم ميآميزند و يخ ميزنند و در گيلاس، باريک و پايه کوتاهي سرو ميکنند mousse خامه زده که شيريني بان سردمي کننديا افسرده، شود cream سرشير، خامه، رنگ خامه pen قلم، خامه، قلم پر sleave silk ابريشم خام، خامه، ابريشم نتابيده . raw silk ابريشم خام، خامه، کژ floss silk ابريشم خام، خامه