خریداری
معنی انگلیسی
buy
واژههای انگلیسی با این معنی
- purchase خريداري، ابتياع، خريد
- acquistion خريداري، تحصيل، تملک
- date of acquisition تاريخ خريداري، تاريخي که به عنوان شروع دوره استيلاي، خريدار بر مال در دفتر ثبت و اگر مال
- boughten خريداري شده .
- irredeemable غير قابل خريداري، باز خريده نشدني، از گروه در نيامدني
- treasury bond سند قرضه خريداري شده، اوراق قرضه خزانه
- qualifying shares سهامي که مديران الزاما" بايد خريداري، کنند
- redemption باز خريد، خريداري، ازادسازي (باپول)
- redemptional باز خريد، خريداري، ازادسازي (باپول)
- buy خريد، خريداري کرد، بدست اورد
- bought خريدن، خريداري کردن، بدست آوردن
- redeemable بارخريدني، خريداري کردني، قابل ابتياع
- gold import point نقطه ورود طلا، حالتي است که کشور خريداري کننده کالا، به جاي ارز يا پول
- purchasable خريدني، باب خريد، قابل خريداري
- compensation trading داد و ستد متقابل، معامله اي که در آن، فروشنده ماشين آلات کارخانه متعهد ميگردد
- oem Original Equipment Manufacturer، شرکت يا سازماني که کامپيوترها و تجهيزات، دستگاه جانبي را به منظور استفاده از
- achate مهره بازي، تيله، عقيق
- gold export point نقطه خروج طلا، نقطه اي است که به علت بالا بودن قيمت ارز، خارجي در کشور وارد کننده کالاي خارجي