خط معنی انگلیسی chirography column handwriting line nick range rank score script streak stripe verse واژههای انگلیسی با این معنی line خط، بند، سطر score خط، بريدگي، نشان authoring خط، دستخط، نوشته scribing خط، دستخط، نوشته writing خط، دستخط، نوشته streak خط، رگ، رگه streakiness خط، رگ، رگه asymptote خط، مجانب، مماس ازلي asymptotic خط، مجانب، مماس ازلي asymptotical خط، مجانب، مماس ازلي striation خط، شيار، خط بندي stria خط، شيار، خياره striae خط، شيار، خياره guideway خط، جاده کوبيده thalweg خط، جامع المياه othography خط brinded خط خط، راه راه، لک لک brindle خط خط، لک لک seamark خط آب، خط برکشند، نشانه ي ساحلي straight edge خط کش، لبه مستقيم lone of code خط کد solid line خط پر waterline خط آب rail خط اهن، ريل، قسمت بالاي نرده يامحجر