خلاص کردن معنی انگلیسی extricate free rid واژههای انگلیسی با این معنی declutch خلاص کردن، کلاج را رها کردن running free خلاص کار کردن extricate رهاکردن، خلاص کردن (يادادن)، سواکردن disembarrass رهاکردن، ازگرفتاري خلاص کردن، اسوده کردن rid آسوده کردن، خلاص کردن - آزاد کردن، برطرف کردن rescue رهايي دادن، رهانيدن، خلاص کردن (يا دادن) scape گريختن، در رفتن، فرار کردن riddance رهايي، آسودگي، خلاص