خلق معنی انگلیسی attitude blood creation kidney making mood temper temperament vein واژههای انگلیسی با این معنی querulous کج خلق، زودرنج، گله مند splenetic کج خلق، ترشرو، عبوس moodier بد خلق، کج خلق، عبوس moodiest بد خلق، کج خلق، عبوس moody بد خلق، کج خلق، عبوس splentic کج خلق، عبوس، ترشرو splentical کج خلق، عبوس، ترشرو fretful کج خلق، جوش زن، موج دار good tempered خوش خلق، ملايم، دير غضب creation of money خلق پول، ايجاد پول good humored خوش خلق، خوش مشرب. grouchy بد خلق. spontaneous generation خلق الساعه، پيدايش خودبخود، بطيب خاطر heterogenesis خلق الساعه، تناسل ناجور equivocal genration خلق الساعه peeve کج خلق کردن، ازردن، کج خلق شدن popular front جبهه خلق ملي، ائتلافي که احزاب غير فاشيست در 1935 در، انترناسيونال کمونيست پيشنهاد شد و بر will-temprament tests آزمونهاي اراده - خلق و خوي downy's will-temperament test آزمون داوني براي ارزيابي اراده و خلق creative آفريننده - خلق کننده - داراي قوه آفرينش -، موجب - موجب کننده create آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن parented آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن losing game بازي که باخت آن حتمي مينمايد و خلق بازيکن را، تنگ ميکند people مردم، خلق، مردمان