خود به خود
معنی انگلیسی
auto- unstudied automatic self-
واژههای انگلیسی با این معنی
- self accusation اتهام به خود، عمل تهمت زدن به خويشتن.
- endocathection به خود پردازي
- perseveation خود به خود آيي، اصرار در برداشتن، تکرارغير اختياري
- selfward به سوي خود شخص، خودسوي
- spontaneous emission نشر خود به خود
- self supporting country کشور متکي به خود، کشوري که از جهات مختلف به خود متکي و از، خارج بي نياز باشد
- perseverate خود به خود برگشتن، اصرار در برگشتن کردن
- suicidal وابسته به خود کشي، مخرب
- spontaneous ignition افروزش خود به خود
- spontaneous recovery بهبود خود به خودي
- spontaneous remission بهبود خود به خودي
- return pistol طپانچه ها به جاي خود، طپانچه را بگذاريد
- remain in force به قوت خود باقي بودن
- repatriate به ميهن خود برگرداندن، به ميهن (خود) برگشتن
- home rule حکومت به دست خود اهالي، حکومت مردم بر مردم
- autoerotic مربوط به لقاح با خود .
- autoigintion point نقطه افروزش خود به خود
- guides post فرمان راهنماها به جاي خود، نفر هادي مستقر شويد
- roquet گوي خود را به گوي حريف زدن، گوي زني
- sell the pass خيانت به مرام دسته خود کردن
- overjump نسبت به نيروي خود زياد پريدن، بيش از اندازه نيروي خود جستن
- suckler جانوري که به کودک خود شير ميدهد، شيرده، پستاندار
- hung bomb بمبي که پس از پرتاب خود به خود به، هواپيما آويزان بماند
- revalorization اعاده پول کشور به بهاي نخستين خود