خودادن معنی انگلیسی condition واژههای انگلیسی با این معنی acclimate خودادن، عادت دادن (به آب وهواي تازه)، به اب و هواي جديد خو گرفتن caseharden خودادن، عادت دادن (شخصي به آب وهواي تازه) habituate خودادن، عادت دادن، عادي کردن halter-break به ابخوري خودادن، به افسارعادت دادن acclimatization خودادن به (آب وهواي تازه)، خو گرفتگي، سازش (با اب هواي تازه). acclimatized به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) acclimatizes به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) acclimatizing به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) familiarize اشناکردن (ياساختن)، خودادن، عادت دادن inure or en عادت دادن، خودادن، اموخته کردن acclimatize خو دادن يا خو گرفتن(انسان)، به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه) flesh گوشت، مغز، بشره