داخل معنی انگلیسی endo- in inside into intra- interior through within واژههای انگلیسی با این معنی intra داخل withindoors در داخل، در منزل، اشخاص داخل منزل enter داخل شدن، درامدن، واردشدن IV داخل رگي، عدد چهار در حروف يوناني engaged in war داخل جنگ interservice داخل قسمت، بين ادارات، بين يکانها intromission داخل سازي، ادخال، توگذاري immission داخل سازي، ادخال، تزريق phase in داخل کردن، به ترتيب داخل شدن upto the mark داخل موضوع، درست در جاي خود، بهنگام entrant داخل شونده، وارد (شونده)، تازه وارد anieoro به طرف داخل، از داخل به خارج، آنورو inside wiring سيمکشي داخل interior wiring سيمکشي داخل intradivision در داخل لشگر، داخل لشگري، داخله لشگر intratheater در داخل صحنه، داخل صحنه عمليات interchart در داخل نقشه، در روي نقشه introgresseive داخل شونده . gun bore داخل لوله توپ، قسمت خان دار لوله توپ heave in کشيدن به داخل، بالا کشيدن (دريايي) obtrude سرزده داخل شدن، مزاحم شدن، بدون حق implode از داخل ترکيدن، از داخل منفجر شدن.، بندش داشتن court tennis تنيس داخل سالن furnace room فضاي داخل کوره