داخل کردن
معنی انگلیسی
poke receive slip stick
واژههای انگلیسی با این معنی
- phase in داخل کردن، به ترتيب داخل شدن
- swap in مبادله کردن به داخل
- catch a crab تصادفا پارو را داخل آب کردن
- choke bore روکشي براي سوراخ کردن يا تراش دادن داخل، سيلندر که قسمت بالاي آن داراي قطري کمتر، از قطر اصلي سيلندر ميباشد
- immit تو اوردن، داخل کردن، تزريق کردن
- intromit در اوردن، داخل کردن، جا دادن
- intromittent در اوردن، داخل کردن، جا دادن
- pressurize (در هواپيما وغيره)، فشار هواي داخل سفينه را تنظيم کردن.
- induct برقرار کردن، وارد کردن، داخل کردن
- insert درج کردن، جا دادن، داخل کردن
- insinuate جا دادن، سراندن، اهسته داخل کردن
- enfranchize ازادکردن، داراي حقوق (شهري) کردن، درزبان داخل کردن
- insufflation دميدن، فوت (کردن)، داخل کردن گازيا بخاردر گودالي از تن
- imbark در کشتي سوار کردن، با کشتي بودن، در کشتي گذاشتن
- water displacement زهکشي کردن، زهکشي، سيستم زهکشي مهمات
- implicate فهماندن، دلالت کردن بر، گرفتار کردن
- include در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن
- admits پذيرفتن، راه دادن، بار دادن
- admitting پذيرفتن، راه دادن، بار دادن
- incorporate يکي کردن، بهم پيوستن، متحد کردن
- enter داخل شدن، درامدن، واردشدن
- poke سيخ زدن، بهم زدن، هل دادن
- infuse ريختن، دم کردن، خيساندن
- SLIP لغزش، خطا، سهو