دادوستد معنی انگلیسی bargain exchange market marketing واژههای انگلیسی با این معنی traffic دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trafficked دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trafficking دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن dealing معامله، دادوستد، خريدوفروش market بازار، دادوستد bargain سودا، معامله، دادوستد rialto جزيره ريالتو در ونيز، مرکز معاملات.، محل دادوستد commerce تجارت، بازرگاني، سوداگري marketplace بازار گاه، ميدان فروش کالا، بازار. trade سوداگري، بازرگاني، تجارت Ex بي، بدون، از