در آمدن
معنی انگلیسی
peer
واژههای انگلیسی با این معنی
- succession توالي (پي در پي آمدن) ترادف، رديف، رشته
- capitalized expense هزينه اي که علاوه بر به حساب آمدن در، حساب سود و زيان، در ضمن اصل دارايي
- ovulate پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن، کار تخمدان
- ovulation پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن، کار تخمدان
- anthropomorphosis تبديل به انسان شدن، به صورت انسان در آمدن، انساننمايي
- outstare از رو بردن، پيشي گرفتن، از جلو کسي در آمدن
- mercantilists مرکانتيليست ها، اقتصادداناني که معتقد بودند رفاه اقتصادي، يک کشور در اثر بوجود آمدن مازاد در تراز
- latchkey کليد درخانه، کليد کلون در.، وابسته به کودکاني که پس از آمدن از مدرسه در
- forthcoming آينده، زود آينده، نزديک
- implied malice سوء نيت فرضي، سوء نيتي است که به موجب نشانه هاي، موجود در قانون در صورت سرزدن اعمال خاص
- follow پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن
- follow on پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن
- node برآمدگي، ورم، گره
- nose dive عمودروي، در هواپيما، عمودي فرود آمدن