در افتادن
معنی انگلیسی
beard tussle quarrel
واژههای انگلیسی با این معنی
- interdigitate در هم افتادن، توي هم افتادن
- outfly در پرواز پيشي افتادن از
- outrival در هم چشمي پيش افتادن از
- outgeneral در کارهاي جنگي پيش افتادن از، زرنگ بودن از، شکست دادن
- bunkered افتادن گوي در زمين مانع (گلف)
- outride در سواري پيش افتادن ازدر برابرطوفان، ايستادگي کردن
- outmanoeuvre در تدبير يا زيرکي از کسي پيش افتادن
- backdrop پرش و افتادن به پشت با دست و پا در هوا و، ايستادن (ترامپولين)، پرده ء پشت صحنه ء تاتر
- leewardly آماده افتادن بان سويي که از باد در پناه است
- caterwaul جيغ کشيدن (چون گربه)، جون گربه بهم در افتادن
- romp دنبال هم دويدن، با جيغ و داد بازي کردن، با هم در افتادن
- jaundice (طب) زردي، يرقان، دچار يرقان کردن
- D.M.F. = Decyed missing filled، -1 دندانهاي پوسيده، افتادن يا پر شده
- overreach فرارسيدن، در رسيدن، فرا گرفتن
- breakfall قرار دادن بازوان و پا در زير بدن هنگام، افتادن (جودو)، فن اوکه مي
- tip-up وسيله اي در ماهيگيري روي يخ که به قلاب، افتادن ماهي را نشان مي دهد
- abstrict دستخوش شدن، در معرض قرار گرفتن، تحمل کردن
- overlap نيمه نيمه روي هم افتادن، يکديگر را در قسمت هايي پوشاندن
- befall در رسيدن، اتفاق افتادن، رخ دادن (براي)
- befallen در رسيدن، اتفاق افتادن، رخ دادن (براي)
- befell در رسيدن، اتفاق افتادن، رخ دادن (براي)
- bechance در رسيدن، اتفاق افتادن