در خانه
معنی انگلیسی
domestically home
واژههای انگلیسی با این معنی
- indoors در خانه، توي خانه، ذرزير سقف
- within doors در خانه
- latch قفل در خانه، قفل فنري، کشو فنري
- latch-key کليد در خانه
- terraced houses خانه هاي در يک رديف، رديف خانه ها
- home court advantage امتياز بازي در خانه
- tea house (در خاور) قهوه خانه
- open doored در خانه باز مهمان نواز
- atrium حياط مياني در خانه هاي رم قديم، ايوان، ايوان جلو کليسا
- atria حياط مياني در خانه هاي رم قديم، ايوان، ايوان جلو کليسا
- darkroom [در عکاسي و غيره] تاريک خانه .
- porte cochere در بزرگ براي دخول گردونه هابحياط خانه، در گردونه ور
- parlour maid کلفتي که کتارش بيشتر در سفره خانه است، کلفت سرميز
- cattage key people افرادي که در خانه کار مي کنند و کار را، از طريق سيستم هاي مخابراتي فلاپي ديسک يا، ساير وسايل به شرکت ارسال مي دارند
- keeping house در خانه ماندن تاجر ورشکسته و عدم حضورش، در محل کسب خود که قرينه ورشکستگي او، محسوب مي شود
- mascot کسي يا چيزي که در هر خانه اي باشد مايه، خوشبختي ميشود، برکت خانه
- charwoman زن مزدوري که در روزکارهاي خانه را انجام، ميدهديادرچين برچين ميک
- lodger کسکيه در خانه کسي ديگر اطاقي کرايه کرده، کرده باشد، مستاجر
- burglary ورود به خانه اي در شب به قصدار تکاب جرم، شبروي
- chare کارهاي گوناگون خانه که در روزانجام دهند
- lar n در روم باستان نام يکي از خدايان حامي خانه، خداي خانگي
- burgage روش کرايه ي خانه يا زمين از ارباب در مقابل، اجاره ي ساليانه، روش گرفتن خانه و زمين
- turnstile تيري که چهار بازوي گردنده دارد و بر در خانه، اي نصب مي کنند ... رد شود
- long pull اضافه پيمانه اي که در نوشابه خانه ها براي جلب، مشتريان ميدهند