در مانده معنی انگلیسی castaway واژههای انگلیسی با این معنی shopworn در دکان مانده، در مغازه مانده، خاک دکان خورده wayworn خسته و مانده در اثر سفر، خسته و کوفته . residual force نيروهاي ته مانده يا باقيمانده در محل neontology بر رسي در جانوراني که در روي زمين مانده اند، بر رسي جانوران مانده heeltap ته پياله، لايي پاشنه، لايه پاشنه کفش pigou effect اثر پيگو، اثر مانده واقعي، اثر کاهش behind عقب، پشت سر، باقي کار tenant right حق مستاجر، حقي است که در انقضاي مهلت مقرر بابت، تغييراتي که مستاجر در عين مستاجره داده stay behind نيروي جا گذاشته شده، عقب مانده، باقي گذاشته شده job lot ته مانده انبار، مجموعه کالاهايي که در، يک مرحله توليد ميگردد fordone مانده، از پا در آمده، از پا افتاده