درآوردن
معنی انگلیسی
ablate extract extraction extricate siphon
واژههای انگلیسی با این معنی
- unlade بار درآوردن، تخليه کردن، بار خالي کردن
- keyway شيار درآوردن
- overmaster از پا درآوردن، شکست دادن، مطيع کردن
- overpower از پا درآوردن، شکست دادن، زبردست کردن
- deblocking از بلوک درآوردن، بلاک شکني
- modernize بطرز نوين درآوردن، (يادرآمدن) با سليقه امروزي مطابق کردن (يا، شدن)
- foreclose a mortgage حق از گرو درآوردن، فک رهن ملکي را از مالک آن سلب کردن
- screen update بروز درآوردن صفحه
- palletetisation بصورت پالت درآوردن، در کفه بارگيري قرار دادن
- subjugate تحت انقياد درآوردن، مطيع کردن، مقهور ساختن
- historically بشکل تاريخ درآوردن، ريخ ثبت کردن
- reword بعبارت ديگر درآوردن، طور ديگر گفتن، دوباره گفتن
- master file maintenance فرآيند بروز درآوردن، تغيير دادن يا، اصلاح فايلهاي اصلي
- sendup اداي کسي را درآوردن، تونخ کسي رفتن، تقليد درآوري
- encrypt به صورت رمز درآوردن
- unmake به حالت پيشين درآوردن، واساختن، خراب کردن
- deforest از حالت جنگلي درآوردن، صاف کردن، تسطيح کردن
- de militarization از حالت نظامي درآوردن، از بين بردن حالت نظامي
- containerisation بصورت کانتينر درآوردن، درکانتينر گذاشتن
- take in marriage به حباله نکاح درآوردن
- communalize بتصرف بخش مستقلي درآوردن، صورت اجتماعي دادن (به)
- reduction into possession از قوه به فعل درآوردن تصرف
- calking chisel نوعي اسکنه براي فاق درآوردن
- communization بحالت عمومي يا اشتراکي درآوردن