درون سوی معنی انگلیسی inbound into intro- inwards واژههای انگلیسی با این معنی inwards or inward سوي درون، بطرف داخل، بباطن introvert سوي درون کشيدن، در لوله يا غلاف خود کردن، بخود متوجه کردن introversion برگشت سوي درون، بدرون کشيدگي، سوي درون کشاني incurvation خميدگي سوي درون، سرکجي، خم سازي سوي درون introrse رو کننده سوي درون، متوجه درون متوجه محور incurve (سوي درون) کج کرد، (بدرون) خم کردن indraft ريزش چيزي سوي درون، جريان دروني، تو کشيدن introflexion خميدگي، سوي درون ingrowth رويش دروني، رشد سوي درون، چيزيکه در توي چيز ديگر فرو رفته باشد introversible تو کشيدني، سوي درون برگشتني incurvate خم کردن، (سوي درون) کج کرد indravgnt تو کشيدن، ريزش چيزي سوي درون، جريان دروني influent تو ريزنده، جاري شونده سوي درون، شاخابه inrush حمله بدرون، ازدحام، سوي درون