دعوا کردن معنی انگلیسی dispute fight quarrel row واژههای انگلیسی با این معنی ligigated مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن ligigates مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن ligigating مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن litigate مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن litigator مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن jar بلوني، کوزه دهن گشاد، سبو brabble جنجال کردن، مشاجره کردن، دعوا nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن