دفن
معنی انگلیسی
burial interment
واژههای انگلیسی با این معنی
- entombment دفن، تدفين، درگورگذاري
- burial دفن، بخاک سپاري
- sepulture دفن، خاک سپاري
- death gravity حق کفن و دفن، حق تدفين
- here lies در اينجا دفن است، در اينجا خوابيده (يا دفن شده) است
- trench burial دفن مردگان در خندق، استفاده از قبر خندقي عمومي
- landfill دفن زباله و آشغال در زير خاک، محل خاک کردن زباله، آشغال دفن شده
- inhumation (در) خاک سپاري، دفن، حمام شني
- intomb قبر کردن، دفن کردن، قبر بودن يا شدن براي
- inearth درخاک نهادن، دفن کردن
- inter درخاک نهادن، دفن کردن
- burial service ايين بخاک سپاري، مراسم دفن
- emergency burial تدفين اضطراري، دفن در محل
- interment بخاک سپاري، خاک سپاري، دفن
- enbombing (زير) خاک کردن، قبرکردن، دفن کردن
- entomb (زير) خاک کردن، قبرکردن، دفن کردن
- inhume در خاک نهادن، در خاک سپردن، زير خاک کردن
- inurn در ظرف داشتن، در خاکدان ريختن، بخاک سپردن
- sepulcher (sepulchre) گور، قبر، مزار