دق دق معنی انگلیسی rat-tat واژههای انگلیسی با این معنی plessor چکش دق plexor چکش دق pleximeter تخته دق plink صداي دق دق کردن، صداي دنگ دنگ کردن.، صداي جرنگ tabitude ضعف درنتيجه تب دق tabetic دچارت ب دق ياسل نخاع، بيماري تب يادق ياسل نخاع tabescence ضعف درنتيجه تب دق يا سل نخاع، هزال plegaphonia گوش کردن صداي سينه هنگام دق خشکناي percuss با زدن انگشت يا الت ديگر ازمودن، دق کردن percutient زننده، دق کننده، کوبنده marasmus ضعف روز افزون، قحول، دق percussion بهم خوردن، تصادم، دق tabes لاغري زياد، ضعف زياد، تب دق knocking درکوبي، درزني، دق الباب D.T.P. = Distal tingling on percussion، احساس سوزن سوزن شدن در قسمت انتهائي اندام موقعي، که در روي محل تقسيم عصب دق نمائيم knoit صداي در، درزني، کوبش در