دیکشنری فارسی

percussion

UKpəkʌʃən USpə'kʌʃən

معنی فارسی

بهم خوردن تصادم دق

معنی کامل و مثال‌ها

/pǝr kush´ǝn/n., adj.

برخورد دوچیز (مثلا چکش به میخ)، تصادم، کوست، کوبش، هم کوبگی، واکوفت، ضربه، دنگ، تکانه

they use flint and steel in making fire by percussion

آنان برای ایجاد آتش از کوبیدن سنگ چخماق به پولاد استفاده می‌کنند.

(موسیقی) ساز کوبه‌ای، ساز ضربی

a drum is a percussion instrument

طبل یک ساز کوبه‌ای است.

(پزشکی - در معاینه) با انگشت ضربه‌ی ملایم زدن (به سینه یا پشت)، دق، تق

وابسته به سازهای کوبه‌ای

a percussion quartet

یک کوارتت کوبه‌ای

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of playing a percussion instrument
  2. the act of exploding a percussion cap
  3. the section of a band or orchestra that plays percussion instruments
  4. tapping a part of the body for diagnostic purposes

مترادف‌ها

noun
1. Collision, clash, shock, concussion, encounter, crash.
2. Vibratory shock.

واژه‌های دیگر با معنی «بهم خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن