percussion
UKpəkʌʃən
USpə'kʌʃən
معنی فارسی
بهم خوردن تصادم دق
معنی کامل و مثالها
/pǝr kush´ǝn/n., adj.
● برخورد دوچیز (مثلا چکش به میخ)، تصادم، کوست، کوبش، هم کوبگی، واکوفت، ضربه، دنگ، تکانه
they use flint and steel in making fire by percussion
آنان برای ایجاد آتش از کوبیدن سنگ چخماق به پولاد استفاده میکنند.
● (موسیقی) ساز کوبهای، ساز ضربی
a drum is a percussion instrument
طبل یک ساز کوبهای است.
● (پزشکی - در معاینه) با انگشت ضربهی ملایم زدن (به سینه یا پشت)، دق، تق
● وابسته به سازهای کوبهای
a percussion quartet
یک کوارتت کوبهای
تعریف انگلیسی
noun
- the act of playing a percussion instrument
- the act of exploding a percussion cap
- the section of a band or orchestra that plays percussion instruments
- tapping a part of the body for diagnostic purposes
مترادفها
noun
1. Collision, clash, shock, concussion, encounter, crash.
2. Vibratory shock.