interosculate
معنی فارسی
بهم خوردن بهم پيوستن بهم اميختن صفات مشترک داشتن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr äs´kyōō lāt´, -kyǝ-/vi.
● (زیستشناسی) چند ویژگی همانند داشتن
interosculating species
گونههایی که از برخی نظرها شبیه هستند
● رجوع شود به: interpenetrate