coaptation
معنی فارسی
بهم خوردن بهم افتادن جا افتادن
معنی کامل و مثالها
/kō´ap tā´shǝn/n.
● با هم جور کردن (مثلا جور کردن دو انتهای استخوان شکسته)، (استخوان) جا انداختن
بهم خوردن بهم افتادن جا افتادن
/kō´ap tā´shǝn/n.
● با هم جور کردن (مثلا جور کردن دو انتهای استخوان شکسته)، (استخوان) جا انداختن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن