دیکشنری فارسی

coaptation

معنی فارسی

بهم خوردن بهم افتادن جا افتادن

معنی کامل و مثال‌ها

/kō´ap tā´shǝn/n.

با هم جور کردن (مثلا جور کردن دو انتهای استخوان شکسته)، (استخوان) جا انداختن

واژه‌های دیگر با معنی «بهم خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن