دلمه
معنی انگلیسی
clot scab
واژههای انگلیسی با این معنی
- jelly دلمه، ماده لزج، لعاب
- clot دلمه، لخته خون، بسته شدن
- gelatinized دلمه، لخته خون، بسته شدن
- coagulum دلمه، خون بسته، علقه
- gelatin دلمه، ژلاتين، سريشم
- gelatine دلمه، ژلاتين، سريشم
- gelatinously دلمه، ژلاتين، سريشم
- gelatinousness دلمه، ژلاتين، سريشم
- dolma دلمه
- crud شير دلمه، شير بسته شده .، کثافت
- gelatinoid دلمه وار، دلمه مانند، ژلاتيني
- jellied دلمه وار، منجمد، بسته
- farci دلمه کرده، پرکرده، به زورچپانده .
- farcie دلمه کرده، پرکرده، به زورچپانده .
- gelatination دلمه سازي، تبديل به ژلاتين ياسريشم
- gelatiniform دلمه مانند، بشکل ژلاتين، سريشمي
- pectic دلمه گياهي، ژلاتين گياهي
- pectin دلمه گياهي، ژلاتين گياهي
- vegetable jelly دلمه گياهي، ژلاتين گياهي
- braciola دلمه گوشتي، براچيولا
- chondroma دلمه غضروفي
- gelatinate دلمه کردن (ياشدن)، تبديل به ژلاتين کردن (ياشدن)
- cottage cheese نوعي پنير دلمه شده .
- gelatinize تبديل به دلمه ياژلاتين کردن، تبديل به ژلاتين شدن