دنبال
معنی انگلیسی
dog train
واژههای انگلیسی با این معنی
- pursue دنبال کردن، پي کردن، از پي
- continue دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن
- recommence دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن
- restarted دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن
- chase دنبال کردن، شکارکردن، راندن
- give chase دنبال کردن
- pursuable دنبال کردني، پي کردني، قابل تعقيب
- tracker دنبال کننده، سراغ گير
- continuator دنبال کننده، پي نويس
- tomboy دنبال هم دويدن، با جيغ وداد بازي کردن، با هم درافتادن
- romp دنبال هم دويدن، با جيغ و داد بازي کردن، با هم در افتادن
- tandom connection اتصال دنبال هم، اتصال آبشاري
- graph follower دنبال گر گراف.
- careerism دنبال کردن شغل.
- phliander دنبال زني افتادن، لاس زدن
- run down تااخرين نفس دنبال کردن، مندرس، کهنه .
- follow through چيزي را تا اخر دنبال کردن، بانجام رساني.
- fool's errand فرستادن دنبال نخود سياه .
- follow the ball دنبال توپ فرستادن (واليبال)
- quixotism جنون دنبال کردن مقاصدعالي غيرعملي، سلحشوري وفداکاري بحدجنون
- sag wagon وسيله نقليه که به دنبال دوچرخه سواران، در جاده حرکت مي کند تا کساني را که از، مسابقه خارج مي شوند سوار کند
- gaze hound تازي که بيشتر با چشم دنبال شکار مي رود، تا با بو
- coach-dog يکجورسگ که براي رفتن دنبال درشکه تربيت، ميکنند
- lay deacon شماسي که پيشه غير روحاني را دنبال ميکند