دوست معنی انگلیسی amigo friend mate pal philo- واژههای انگلیسی با این معنی friend دوست، يار، رفيق bozo دوست، رفيق، يار. uxorious زن دوست، عيال پرست، زوجه نواز unfriended بي دوست، بي يار، بيرفيق. hydrophile اب دوست، علاقمند به اب. hydrophilic آب دوست، ترکيب آب دوست philoginous زن دوست boyfriend دوست پسر، رفيق.، پسري که با دختر بيرون ميرود philanthrope بشر دوست، ادم نوع پرست، خيرخواه بشر preachy وعظ دوست، خسته کننده، کسالت اور hemophile خون دوست، موجود خون دوست. calcicole آهک دوست، کلسيم دوست halophilous نمک دوست lithophilous سنگ دوست ornithophilous مرغ دوست philoprogenitive بچه دوست patriotic ميهن دوست، وطن دوست، ميهن پرستانه culturist فرهگ دوست، فرهنگ خواه، هواخواه تهذيب وپرورش gregarious گروه دوست، جمعيت دوست، گروه جو girlfriend دوست دختر، معشوقه، زني که دوست زن ديگري است careerist حرفه دوست، گذره پرست، زيستراه گراي acidophile اسيد دوست، ترشي دوست، اسيدگراي patriot ميهن دوست، ميهن پرست، وطن پرست acidophil اسيد دوست، رنگپذير توسط اسيد