راسته
معنی انگلیسی
line range
واژههای انگلیسی با این معنی
- suborder راسته جز، راسته فرعي
- stretcher bond آجر چيني راسته، رج چيني راسته
- cellblock راسته ي اتاقکها، يک سري سلول زندان
- chateaubriand گوشت راسته ي گاو
- flemish bond آجر چيني کله راسته، رج چيني کله راسته
- half lap joint اتصال نيم نيم راسته
- phylar وابسته به راسته ودسته، وابسته به قبيله ونژاد.
- larine وابسته به زير راسته ي Lari، لارين
- cyclostome جانور از راسته دهان گردان.
- coraciiform وابسته به راسته ي سبز قبايان
- gruiform وابسته به راسته ي مرغان ماهيخوار
- courtlier راسته - مهذب - مودب - چاپلوسانه - حرمت گزار
- courtliest راسته - مهذب - مودب - چاپلوسانه - حرمت گزار
- courtly راسته - مهذب - مودب - چاپلوسانه - حرمت گزار
- building line امتداد، راسته، بر ساختماني
- sirloin مازه گاو، راسته، گاو
- porterhouse ابجو واغذيه فروشي.، راسته
- surloin مازه گاو، راسته گاو، گوشت مازه
- acephalon بي سر، حيوان راسته ء بي سران
- proboscidian وابسته بخرطوم داران عاجدار، راسته پستانداران خرطوم دار.
- sandalwood چوب محکم وسخت صندل سفيد.، وابسته به تيره ي Santalaceae از راسته ي، Santalales که دو لپه اي هستند
- pterodactyl (ديرين شناسي)، راسته اي از سوسماران بالدار عهد ژوراسيک، سفلي تا عهد مسوزوئيک.
- spiderwort برگ بيدي، وابسته به تيره ي Commelinaceae و راسته ي، Commelinales که يک لپه اي هستند
- salmonoid وابسته به يا مانند ماهي آزاد، وابسته به زير راسته ي Salmonoidei و راسته ي، Salmoniformes