رام معنی انگلیسی amenable docile domestic ductile gentle meek pliant tame tractable واژههای انگلیسی با این معنی tame رام، دست اموز، اموخته treatable رام، نرم، تعليم بردار docile رام، سربراه، تعليم بردار tractable رام شو، رام کردني، رام شدني tamable رام شو، رام کردني impersuasible رام نشو، سخت، غير قابل ترغيب imperuadable رام نشو، سخت، غير قابل ترغيب unbroke رام نشده، سوقان گيري نشده، مسلسل unbroken رام نشده، قطع نشده، بي فاصله domestication رام سازي، بومي سازي، رام شدگي tawie رام شدني، نرم، سست مهار. tameable رام شدني، رام کردني. intractable رام نشدني، سرکش، سخت never say die رام نشدني، سخت، سرکش indomitable رام نشدني، سخت، سرکش unmanagesble رام نشدني، شرور tameless رام نشدني.، رام نکردني، لگام ناپذير cd-rom سي دي - رام composed رام - آسوده ramjet موتور رام جت، موتور جت بدون کمپرسور و، توربين که فقط با کمپرس هوا کار مي کند bronco اسب کوچک رام نشده، توسن. broncobuster رام کننده ي اسب وحشي، سوغانگير، اسبشکن cd-rom disk drive ديسک گردان سي دي - رام saddle bronc زين گذاري اسب نيمه رام