راندن معنی انگلیسی drive handle navigate ostracize pull ride send set steer whip واژههای انگلیسی با این معنی drive راندن، بردن، عقب نشاندن tasked راندن، بردن، عقب نشاندن tasking راندن، بردن، عقب نشاندن steer راندن، بردن، راهنمايي کردن conn راندن، را هدايت کردن.، جايگاه ناوبر cuple راندن، در بوته گذاشتن، غال propel راندن، جلوبردن، سوق دادن descant زيادسخن راندن، ازادانه سخن گفتن، هم اهنگي کردن powerboating راندن قايق موتوري wheelie راندن روي چرخ عقب sailplaning راندن هواپيماي بي موتور roll back به عقب راندن تدريجي مواضع دفاعي دشمن، در هم نورديدن تدريجي دفاع دشمن smoke out بيرون راندن (از مخفي گاه بوسيله دود). brush back پرتاب توپ از بالا براي عقب راندن توپزن، (بيس بال) hard-charge بشدت و حداکثر سرعت راندن (اتومبيلراني) sailing master افسري که مواظب راندن کرجي هاي تفرجي است power block سد کرپدن راه مدافع بوسيله مهاجم با راندن، او به عقب با بکنار (فوتبال آمريکايي) hackery ارابه هندي که کاونربراي راندن ان بکارميبرند dislodge ازجاي خودبيرون کردن، راندن disroot ازجاي خودبيرون کردن، راندن booh چخ کردن، راندن، هو کردن. unkennel از سوراخ يا لانه بيرون کردن، راندن.، آشکار کردن navigate کشتي راني کردن، کشتي راندن، دريا نوردي کردن navigational کشتي راني کردن، کشتي راندن، دريا نوردي کردن