رساندن به
معنی انگلیسی
swell
واژههای انگلیسی با این معنی
- endamage اسيب رساندن به، صدمه زدن (به)، لطمه زدن (به)
- pollen گرده رساندن به، با گرده پوشاندن
- exponentiation به توان رساندن
- retrace به مبدا رساندن
- terminate به پايان رساندن، خاتمه دادن، منقضي کردن
- put through به نتيجه رساندن، ارتباط پيدا کردن، واداشتن.
- get over به پايان رساندن
- get through به پايان رساندن
- maximize به پيشينه رساندن، بحداکثر رساندن، بي نهايت بزرگ کردن
- scathe زيان رساندن (به)، اسيب رساندن (به)، سوزاندن يا خشک کردن
- anyone به کسي آزار رساندن، تصديع دادن، موي دماغ کسي شدن
- publitize به اطلاع عموم رساندن، تبليغ کردن
- notify the public به اطلاع عموم رساندن
- error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا، روش رفع اشکال
- perorate سخن خود را به نتيجه يا پايان رساندن، سخن دراز کردن
- torrenize ملک را طبق قانون تورنز به ثبت رساندن
- rugby point امتياز 3 يا 4 براي رساندن توپ به پشت خط، پايان، امتياز 2 براي ضربه با پاو فرستان
- lawn bowling point يک امتياز براي رساندن گوي خود به گوي جک، نزديکتر از گوي حريف (بولينگ روي چمن)
- notarize به مهر و امضاي سردفتر اسناد رسمي رساندن
- reach رسيدن به، رساندن به
- put to death کشتن، به قتل رساندن
- prove ثابت کردن، به ثبوت رساندن، مدلل کردن
- minimize بکمينه رساندن، به حداقل رساندن، تابتوان کم کردن
- overfeed پر خوراندن، زياد سوخت رساندن به، زيادمصالح ريختن در (ماشين)