رعایت کردن معنی انگلیسی adhere consider hew observe respect واژههای انگلیسی با این معنی observableness رعايت کردن، بجا آوردن، نگاه داشتن observably رعايت کردن، بجا آوردن، نگاه داشتن observe رعايت کردن، بجا آوردن، نگاه داشتن bureaucratic مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucratically مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucracies مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي bureaucracy مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي economize صرفه جويي کردن، رعايت اقتصاد کردن، ازروي اقتصاد اداره کردن keep نگاه داشتن، نگهداشتن، نگاه داشتن :رعايت کردن elude در رفتن از، گريز زدن از، پهلوخالي کردن از ovservation مراقبت، رعايت، مراعات