رقیب معنی انگلیسی competitor contender contestant emulator opponent rival واژههای انگلیسی با این معنی rival رقيب، حريف، هم چشم vier رقيب، هم چشمي کننده . competitor رقيب، همکار، هم چشم unrivaled بي رقيب، بي نظير، بي همتا outkick تندتر از رقيب دويدن area blocking سد راه کردن رقيب در منطقه معين، (فوتبال آمريکايي) one upmanship سبقت يا جلو افتادگي از حريق يا رقيب، يک قدم سبقت، دست پيش گيري. outfoot سريعتر از رقيب (قايقراني با بادبان) open water فاصله مشخص بين برنده و نزديکترين رقيب let point امتيازي که بخاطر مداخله حريف به رقيب او، داده مي شود (اسکواش) burn off خسته کردن رقيب باگرفتن سرعت اوليه دوچرخه competitress مونث همکار، رقيب، هم چشم emulator هم چشمي کننده، رقيب brush block سد کردن سبک براي ايجاد تاخير در حرکت، رقيب (فوتبال آمريکايي) quick opener بازي تهاجمي که مدافع تيم توپ را از مهاجم، ميگيرد و به سمت شکاف خط رقيب مي دود adversaries دشمن، مخالف، رقيب adversary دشمن، مخالف، رقيب antagonist مخالف، ضد، رقيب interlocking directorate مديريت واحد، حالتي که شخص واحد رياست چندين کمپاني، رقيب را داشته باشد absolute advantage برتري مطلق، برتري مطلق يک کشور يا واحد، توليدي در عرضه يک محصول يا خدمت با adversarial وابسته به مخالفت يا دشمني، خصمانه، دشمن unapproachable کناره گير، ديرجوش، بدبرخورد