روانه
معنی انگلیسی
bound current
واژههای انگلیسی با این معنی
- depart روانه شدن، رفتن، حرکت کردن
- exited روانه شدن، رفتن، حرکت کردن
- information flow روانه خبر
- dismiss روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن
- dismissible روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن
- rheophile روانه خواه، روانه زي
- rheobase روانه پايه
- rheotaxis روانه آرايي
- direct laying روانه کردن مستقيم
- continuously pointed fire آتش روانه شده مداوم
- layihg azimuth گراي روانه کردن لوله توپ
- indirect fire روانه کردن غير مستقيم (توپخانه)
- gun pointing data عناصر مربوط به روانه کردن توپ (دريايي)، عناصر تيراندازي
- pip matching روش بصري روانه کردن آنتن رادار در ارتفاع، و سمت
- go رفتن، روانه شدن، حرکت شدن
- goes رفتن، روانه شدن، حرکت شدن
- send فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن
- dispateh فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن
- launghing براه اندازي، روانه سازي، پرتاب.
- stream routing روند رود، روند روانه
- back sight method روش نشانه روي متقابله، روش روانه کردن متقابله
- reciprocal laying نشانه روي متقابله، روانه کردن متقابله توپها
- detach جداکردن، سواکردن، روانه کردن
- detachably جداکردن، سواکردن، روانه کردن