روشن کردن معنی انگلیسی clear illuminate illumine illustrate light lighten واژههای انگلیسی با این معنی kindle روشن کردن، گيراندن، افروختن illuminate روشن کردن، چراغان کردن، زرنما کردن illume روشن کردن، منور کردن، روشن فکر ساختن illumine روشن کردن، داراي فکر روشن کردن، روشن ضمير کردن brighten روشن کردن، زرنگ کردن، روشن شدن emblaze روشن کردن، مشتعل کردن.، آتش زدن explicate روشن کردن، توضيح دادن، ظاهرکردن explicator روشن کردن، توضيح دادن، ظاهرکردن elucidate روشن کردن، توضيح دادن power on روشن کردن turn on روشن کردن lumine (ک.) روشن کردن، درخشان کردن، نوراني کردن cold start دوباره روشن کردن، روش بازنشاندن کامپيوتر، شروع سرد retrofire روشن کردن يا شدن، محترق کردن يا شدن، افروزش relume دوباره روشن کردن refurbish روشن و تازه کردن. illumination plan طرح روشن کردن منطقه نبرد، طرح روشنايي منطقه illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طريق انعکاس نور، غير مستقيم يا سايه روشن cold boot روشن کردن کامپيوتر و بار کردن سيستم، عامل به درون آن، راه اندازي سرد talk out بوسيله بحث شفاهي موضوعي را روشن کردن، مطرح مذاکره قرار دادن. power up روشن کردن يک کامپيوتر يا دستگاه جانبي، اقداماتي که به هنگام روشن شدن برق توسط، يک پردازنده کامپيوتر به اجرا در مي آيد squawking در رهگيري هوايي يعني روشن کردن دستگاه، شناسايي دشمن و خودي و کار با آن cold fault نقص کامپيوتر که به محض روشن کردن آشکار، مي شود illumination by reflection روشن کردن منطقه از طريق انعکاس يا شکست، نور