روییدن معنی انگلیسی grow growth spring sprout vegetate واژههای انگلیسی با این معنی grow روييدن، رستن، رشدکردن sweep روييدن، رفتن، جارو (ب) کردن vegetate روييدن، گياه وار زيستن، يکنواخت زندگي کردن overgrew روييدن، پوشانيدن overgrow روييدن، پوشانيدن rockery خاره ياصخره مصنوعي (براي روييدن کرف)، کوه مصنوعي، ديوار کوه نما rock work خاره يا صخره مصنوعي (براي روييدن کرف)، کوه مصنوعي، ديوار کوه نما outgrew بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از outgrow بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از outgrown بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از frondescence برگ دادن، برگ رويان (هنگام برگ روييدن) straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن germinative وابسته بعمل جوانه زني، جوانه زننده، داراي نيروي روييدن sprawl پهن نشستن، گشاد نشستن، لش افتادن