رگ
معنی انگلیسی
blood vessel streak
واژههای انگلیسی با این معنی
- blood vessel رگ، عرق
- blood-vessel رگ
- bloodvessel رگ
- vas رگ
- hybrid دو رگ، پيوندي، داراي اجزاي ناجور
- bloodletter رگ زن، خون گير، فصاد
- shower رگ بار، درشت باران، وفور
- phlebotomize رگ زدن، خون گرفتن (از)، فصد کردن
- venesect رگ زدن، خون گرفتن (از)، فصد کردن
- thews رگ وپي، ماهيچه، عضله
- nervate رگ ذار، رگه دار
- neuropteran رگ بال
- neuropterous رگ بال
- vasoconstrictor رگ بند
- vasodilator رگ گشا
- vasculum رگ کوچک، اوند، کبريت قوطي اي که گياه شناسان دران نمونه
- midrib رگ ميان، ميان برگ، ميان رگ
- nervation رگ بندي، بخش پي، عصب بندي
- vasospasm رگ ترنج، ترنجيدن رگها
- angioma آماس رگ
- vanation رگ بندي
- vasopressin رگ فشار
- vasopressor رگ فشار
- varix رگ فراخي، واريس، برجستگي بالاي کفه