زبان زدن معنی انگلیسی lick واژههای انگلیسی با این معنی tonguing به کار بردن زبان در زدن سازهاي بادي، زبانزني tutoyer (به ويژه به زبان فرانسه) خودماني حرف زدن tongue lash سرزنش کردن، زخم زبان زدن، فحش کاري. lambast تازيانه، شلاق، تازيانه زدن belabor امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، شلاق زدن belabour امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، کتک زدن palter در پهلو سخن گفتن، زبان بازي کردن، درسخن حيله بازي کردن stutter لکنت داشتن، با لکنت حرف زدن، با لکنت ادا کردن stutteringly لکنت داشتن، با لکنت حرف زدن، با لکنت ادا کردن voice صدا، آواز، صوت equivocate دوپهلوحرف زدن، سخن اب بردارگفتن، زبان بازي کردن dodge ازجاي خودبيک سورفتن، گريز زدن، زبان بازي کردن prevaricate دو پهلو، حرف زدن، زبان بازي کردن