زنده معنی انگلیسی alive animate graphic live lively living quick speaking vibrant واژههای انگلیسی با این معنی alive زنده، درحيات، خاموش نشده vivific زنده، داراي حيات، حيات بخش. alacritous زنده، باروح، بانشاط. animated زنده، روحدار، سرزنده enkindled زنده، روحدار، سرزنده above ground زنده lighthearted زنده دل، شاد، بانشاط plaster of Paris گچ زنده، گچ پاريس biogen زنده زا، زيست زا revive زنده شدن، نيروي تازه گرفتن، دوباره داير شدن resurge زنده شدن، دوباره برخاستن viva زنده باد، فرياد زنده باد calcined lime آهک زنده، آهک تصفيه شده ground ball توپ زنده، توپ در جريان live ball توپ زنده، توپ در جريان long little زنده باد، پاينده باد long live زنده باد، پاينده باد life like زنده نما، واقع نما live bearing زنده زا. living soil خاک زنده quick clay بتن زنده quick-lime آهک زنده skylarker زنده دل. resusctate زنده کردن، احيا کردن، تجديد کردن