زنده کردن معنی انگلیسی animate quicken vivify واژههای انگلیسی با این معنی resusctate زنده کردن، احيا کردن، تجديد کردن resurrect زنده کردن، از خاک دراوردن، احيا کردن vivified زنده کردن، احيا کردن، روح دادن vivifies زنده کردن، احيا کردن، روح دادن vivify زنده کردن، احيا کردن، روح دادن vivisect زنده تشريح کردن maieutics فن زنده کردن فکر نهايي شخص بوسيله پرسش و، پاسخ enliven روح دادن، زنده کردن، احياء کردن enlivenment روح دادن، زنده کردن، احياء کردن quick en تندکردن، جان دادن، روح بخشيدن quicken تندکردن، جان دادن، روح بخشيدن reawaken تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن reintroduced تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن reinvigorated تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن renew تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن live زندگي کردن، زندگاني کردن، زنده بودن outlive بيشتر زنده بودن از، بيشتر عمرکردن از، گور کردن overlive بيشتر زنده بودن از، بيشتر عمر کردن، گور کردن