زینت
معنی انگلیسی
decoration embellishment ornament
واژههای انگلیسی با این معنی
- grnisher زينت کننده
- pailett زينت الات بدلي مانند منجوق وغيره، پولک.
- pailette زينت الات بدلي مانند منجوق وغيره، پولک.
- garnishment ارايش، زينت، تامين خواسته يامدعابه
- trimming آرايش، زينت، توري
- ornament زيور، زينت، پيرايه
- grace-note نت ارايش، نت زينت
- decoration ارايش، زينت کرده، نزيين
- decorated اراسته، زينت کرده، نشاندار
- nailhead سر ميخ، زينت سرميخي
- godroon اشکال محدب حاشيه بشقاب وظروف قديمي که براي، زينت ترسيم ميشود
- bedizen بطورجلف اراستن، بازرق وبرق زينت کردن
- dizen بطورجلف اراستن، بازرق وبرق زينت کردن
- finial گلدسته، زينت بالاي سقف ياشيرواني
- flourish ارايش، تزيين، زينت
- set off چيزي که چيز ديگر را جلوه دهد، ارايش، زينت
- decorate ارايش دادن، اراستن، زينت کردن
- ornamentally براي آرايش، از لحاظ تزئين، منباب زينت
- ornamentallyr براي آعايش، از لحاظ تزئين، ميناب زينت
- head work کار فکري، فکر روشن، زينت مخصوص سنگ سرطاق.
- adornment آرايش، تزئين، زيب
- bedeck اراستن، ارايش دادن، پيراستن
- adorn آراستن، آرايش دادن، زيب دادن
- grace توفيق، تاييد، زيبايي