سابق معنی انگلیسی erstwhile past late old onetime previous quondam واژههای انگلیسی با این معنی transcendental سابق بر، تجربه، مبناي تجربه former shampion قهرمان سابق Tonkin نام سابق بخشي از شمال ويتنام، خليج تانکين dey عنوان سابق فرمانداران الجزيره، پاشا Batavia نام سابق شهر جاکارتا: Jakarta dromond يکجورکشتي جنگي يابازرگاني سابق Estonian اهل جمهوري سابق استوني درشمال اروپا، زبان استوني.، ساکن يا اهل استوني czarism حکومت استبدادي امپراطورهاياقيصران سابق، روسيه czarist حکومت استبدادي امپراطورهاياقيصران سابق، روسيه adriatic درياي آدرياتيک بين ايتاليا و يوگسلاوي سابق judgment حکم مجازاتي که پس از انقضاي مدت محکوميت سابق، اجرا ميشود former پيشين، سابق، سابقي ci devant پيشين، سابق، متعلق بدوره سابق quondam پيشين، سابق، سابقي aforegoing پيش (رفته)، سابق aforesaid مزبور، سابق الذکر، نامبرده در پيش beforetime پيشتر، سابق براين preexistent از پيش بوده، سابق الوجود، ازلي throwback سير قهقرايي، باز گشت به سابق، پس افکني ex-prime-minister نخست وزيرپيشين، رئيس الوزراي سابق czechoslovak اهل کشور چکسلواکي، وابسته به کشور سابق چکسلواکي و مردم آن previous پيشين، پيش، سابق whilom پيشين، سابقي، سابق foretime روزگار پيشين، گذشته، ايام سابق