سابقه معنی انگلیسی acquaintance background past precedent record واژههای انگلیسی با این معنی precedent سابقه، نمونه، پيشينه precedential سابقه شو، سابقه درست کن unexampled بي سابقه، بي مانند unheard of بي سابقه، کس نشنيده unprecedented بي سابقه، بي مانند bad record سوء سابقه، پيشينه بد stare decisis قاعده سابقه، قاعده صدور، راي بر مبناي سابقه موجود stock record سابقه موجودي old hand ادم با سابقه و مجرب. record of service پيشينه يا سابقه خدمت perpetual stock record سابقه دائمي موجودي انبار acquaintance آشنايي، سابقه، آگاهي clean record نداشتن پيشينه بد، عدم سو سابقه، حسن پيشينه seeded بذردار، بازيکن سابقه دار. honorable discharge ترخيص محترمانه، ترخيص با سابقه خدمت مجدانه history تاريخ، تاريخچه، سابقه grey-headed پير، موسفيدکرده، سابقه دار vendor rating طبقه بندي فروشندگان، رده بندي فروشندگان، براساس سابقه آنها unhistoric غير تاريخي، بدون مجوز تاريخي، بدون سابقه تاريخي case law قانون موضوعه، رويه اي که قاضي CL در موضوع خاصي اعمال، مي کند و از آن به بعد سابقه مي شود user بکار برنده، استعمال کننده، مصرف کننده precedency پيشي، اولويت، حق تقدم original اصلي، اصل، بکر instigator انگيزنده، مفسد، شر راه انداز