ساحل معنی انگلیسی beach coast front frontage seacoast seashore shore strand waterfront waterside واژههای انگلیسی با این معنی beach ساحل، شن زار، کناردريا banks ساحل، لب، توده mounding ساحل، لب، توده brae ساحل، دامنه، سرازيري تپه landside ساحل، طرف روبه خشکي. bankside شيب ساحل، کناره دريا و رودخانه، پشته يا کناره رود. plage ساحل شني، محل شنا low lander ساحل نشين، ساکن نواحي پست. coastwards بطرف ساحل، درامتداد ساحل. seacoast ساحل دريا، دريا کنار. bank revetment پوشش ساحل seashore ساحل دريا. onshore واقعدر ساحل، روي ساحل، متوجه بطرف ساحل offshore دور از ساحل، در داخل دريا، منطقه خارج از حدود ساحلي کشورها hard beach ساحل مستحکم، قسمت مستحکم ساحل يا اسکله، اسکله روسازي شده shoreward به سوي ساحل، کرانسوي coral-reef ساحل مرجاني river bank ساحل رودخانه stethe ساحل رودخانه hinterland زمين پشت ساحل، مناطق داخلي کشور.، سرزمين دور افتاده bank angle زاويه شيب ساحل، زاويه سراشيب مسير، سراشيب مسير هواپيما alongshore در امتداد ساحل، در کنار ساحل longshore در راستاي ساحل، در کرانه landing beach ساحل پياده شدن