سازش معنی انگلیسی agreement compromise concord concordance harmony modus vivendi unity واژههای انگلیسی با این معنی compromis سازش، تسليم، مصالحه compatibility سازش، سازش پذيري، سازگاري congruence سازش، موافقت، دمسازي congruity سازش، موافقت، دمسازي collusion سازش، ساخت، پاخت preadaptation پيش سازش collude سازش کردن، ساخت وباخت کردن come to terms سازش کردن coldigor سازش با سرما collusively ازراه سازش ياتباني adaptable organism موجود زنده سازش پذير، زيستمند سازش پذير voluntary partition افراز با رضايت يا سازش طرفين compounding a felony سازش کردن در دعوي ناشي از جنايت با، پرداخت مبلغي به عنوان غرامت به، مجني عليه يا قائم مقام او adaption توافق، سازش، مناسبت acclimation خوگرفتگي، سازش، اعتياد (به آب وهواي تازه) adaptation توافق، سازش، مناسبت adaptational توافق، سازش، مناسبت mise قرارداد، سازش peaceful settlement تسالم، سازش modernism (گزينش) روش هاي تازه، سازش دادن، اصول تجد د pair جفت، دوتن که ازدودسته باشندوباهم سازش کنندکه، ازراي دادن خود داري کنند adaptableness قابليت توافق، قوه سازگاري (با مقتضيات)، سازش conformation تطبيق، برابري، سازش complot اسباب چيني، دسيسه، سازش