سخت کردن معنی انگلیسی harden rough steel stiffen vulcanize واژههای انگلیسی با این معنی indurate سخت کردن، سفت کردن، پينه خورده کردن intensified سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن intensifier سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن intensifies سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن intensify سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن consolidate سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن consolidator سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن harden سخت کردن، سفت کردن، سفت شدن age harden سخت کردن، تصفيه کردن، عمل آوردن depth-harden سخت کردن hot-temper سخت کردن گرم hard surface سخت کردن سطحي hard-face سخت کردن سطحي scold سخت سرزنش کردن، بد حرفي کردن، اوقات تلخي کردن (به) objurgate سخت سرزنش کردن toi mug at سخت تحصيل کردن dip-harden سخت کردن غوطه اي flame-harden با شعله سخت کردن case-harden سخت کردن (روي فلز)، فولادي کردن strain age-harden سخت کردن کرنشي زماني face harden سطح چيزي را سخت کردن. harshen سخت وخشن کردن يا شدن. martemper حمام گرم براي سخت کردن after-hardening دوباره سخت کردن پلاستيک