سر به سر
معنی انگلیسی
altogether even
واژههای انگلیسی با این معنی
- cephalo نزديک به سر
- luftmensch آدم سر به هوا، آدم غير واقع بين، اهل خواب و خيال
- head-to-head polymer بسپار سر به سر
- head-to-tail polymer بسپار سر به دم
- tease سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن
- teasingly سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن
- occipital وابسته به پس سر، قمحدويي
- head butt با سر به حريف زدن
- serve time در زندان به سر بردن
- schuss حرکت سر راست به پايين، شوس، شوس کردن
- anti سر کلمه به معني " ضد "
- cutover ضربع به سر (شمشيربازي)
- suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار ديگر به، منظور کاستن از فشار هوا
- retiarius گلادياتور مسلح به زوبين سه سر و تور
- skittle سوزاندن چند توپزن به آساني پشت سر هم، (کريکت)، ميله چوبي بولينگ
- stalement گره خوردن منجر به اعلام سر پا (کشتي)
- headshrinker کسي که سر دشمن را بريده و به روش خاصي، آنرا کوچک کرده و براي ياد بود و افتخار، نگهداري ميکرد
- corner crew متصديان اعلام خطر به راننده در سر پيچ، (اتومبيلراني)
- arpeggio نواختن نتهاي آهنگ به سرعت و پشت سر هم، آهنگ آرپژو
- understeer تمايل اتومبيل به مستقيم رفتن در سر پيچ، بيش از انتظار راننده
- head dip نشستن روي تخته موج و فروبردن سر به موج
- molinello ضربه دايره اي به سر در سابر (شمشيربازي)
- Nordic وابسته به نژاد مردمقد بلندو سر درازو موبورکه در، اسکانديناوي، پرش با اسکي
- chapleted داراي تاجي از گل، گل به سر