سربار معنی انگلیسی handicap impediment load overburden tax trouble واژههای انگلیسی با این معنی over-head هزينه سربار truck loading سربار کاميون lane loading سربار خط عبوري air-furnace slag سربار کوره هوايي (گازي) wind load سربار ناشي از اثرات باد surcharge اضافه بار، سربار، نرخ اضافي incumbrances اسباب زحمت، سربار live load بارزنده، سربار superadd بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. superaddition بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. production overheads هزينه هاي بالاسري توليد، هزينه هاي سربار، توليد cumbrance وظيفه ي شاق، مزاحمت شديد، سربار سنگين overcharge زيادستاني، زيادخواهي، تحمل